فایز دشتی
مرا خلد برین دی بودیم جا
کنونم دوزخ است امروز ماوا
نمانده دی نماند فایز امروز
خدا داند چه باشد حال فردا
شاعر: فایز دشتی
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۱/۰۱ ساعت ۲:۵۷ ب.ظ توسط گنجور
|
مرا خلد برین دی بودیم جا
کنونم دوزخ است امروز ماوا
نمانده دی نماند فایز امروز
خدا داند چه باشد حال فردا
شاعر: فایز دشتی
اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای بیوفا ای بیمروت
گریبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قیامت
شاعر: بابا طاهر
چشمان تو با فتنه بجنگ آمده است
ابروی تو غارت فرنگ آمده است
هرگز به دل تو ناله تأثیر نکرد
اینجاست که تیر ما به سنگ آمده است
شاعر:شاطر عبّاس صبوحی
ببندم شال و میپوشم قدک را
بنازم گردش چرخ و فلک را
بگردم آب دریاها سراسر
بشویم هر دو دست بی نمک را
شاعر:باباطاهر
ای دلبر عیسی نفس ترسائی
خواهم به برم شبی تو بی ترس آئی
گه پاک کنی با آستین چشم ترم
گه بر لب خشک من لب تر سائی
شاعر:شاطر عبّاس صبوحی