فایز دشتی

مرا خلد برین دی بودیم جا

کنونم دوزخ است امروز ماوا

نمانده دی نماند فایز امروز

خدا داند چه باشد حال فردا

 

شاعر: فایز دشتی

بابا طاهر

اگر یار مرا دیدی به خلوت

بگو ای بی‌وفا ای بیمروت

گریبانم ز دستت چاک چاکو

نخواهم دوخت تا روز قیامت

شاعر: بابا طاهر

شاطر عبّاس صبوحی

چشمان تو با فتنه بجنگ آمده است

ابروی تو غارت فرنگ آمده است

هرگز به دل تو ناله تأثیر نکرد

اینجاست که تیر ما به سنگ آمده است

 

شاعر:شاطر عبّاس صبوحی

باباطاهر

ببندم شال و میپوشم قدک را

بنازم گردش چرخ و فلک را

بگردم آب دریاها سراسر

بشویم هر دو دست بی نمک را

شاعر:باباطاهر

شاطر عبّاس صبوحی

ای دلبر عیسی نفس ترسائی

خواهم به برم شبی تو بی ترس آئی

گه پاک کنی با آستین چشم ترم

گه بر لب خشک من لب تر سائی

 

شاعر:شاطر عبّاس صبوحی